تبليغاتX
فمینیسم ایرانی

طرح در حال اجراي نيروي انتظامي از چندين جنبه قابل تامل است.

1)      نيروي انتظامي ادعا مي كند اين طرح مورد حمايت اكثر مردم است. گاه آمارهاي جالب و سوال برانگيزي ارائه مي شود كه بيش از 90 درصد مردم را حامي طرح مي داند. پرسشي به ذهن خطور مي نمايد كه اگر چنين اكثريتي مخالف وضع موجودند اين وضعيت چگونه به وجود آمده است؟ آمار به اعداد و ارقام ارائه شده در مواردي مانند گراني، نرخ بيكاري، تعداد افراد زير خط فقر و محبوبيت دولت شباهت دارد.

2)      چرا هميشه در بحث هايي از اين دست زنان و دخترانند كه مورد هدف قرار مي گيرند؟ اگر فرض كنيم مردم از وضع ظاهر خود يا بخشي از جامعه راضي نيستند و اگر فرض كنيم امكان اصلاح ان با چنين رفتارهاي خشني وجود دارد چرا تنها زنان و دختران مورد توجه قرار مي گيرند؟ آيا آنچه محصول مورد ادعاي مدغربي است تنها از اين جنس نشست مي گيرد؟

3)      تاكيد بر مقطعي نبودن هم قابل بحث است. اگردرصد كمي از مردم «هنجارها» را شكسته اند چرا نياز به زماني طولاني براي وادار كردن به اصطلاح «هنجارشكنان» به تبعيت از ديگران است؟ باز فرض كنيم «هنجارشكنان» اندكند و فرض كنيم برخورد بلند مدت اوضاع را دگرگون خواهد كرد. با اتمام طرح چه خواهد شد؟ آيا برخورد مستمر مثلاً چند ساله اثري مانند برخوردهاي منقطع بيست و چند ساله نخواهد داشت؟

4)      موضوع جالب ديگر اختلاف بين كساني است كه همگي خود را اصولگرا مي خوانند. كنش ها و واكنش هاي مسئولين در دولت، نيروي انتظامي و قوه قضائيه در اولين هفته طرح در خور توجه است. از سويي  الهام سخنگوي دولت طرح برخورد با بدحجابي را در حيطه اجرايي قوه قضائيه مي داند و از سويي دگر شاهرودي رئيس قوه قضائيه از عملكرد نيروي انتظامي به شدت انتقاد ميكند و خواستار برخورد فرهنگي مي شود كه نيروي  انتظامي در جوابيش از زندان مي گويد.  دليل اختلاف بين هم فكران چيست؟ اگر اين طرح ها «خواست قلبي» مردم است چرا مسئولين, ديگري را مسئول مي خوانند؟ آيا اين براي كسب وجهه عمومي خوب نزد مردم است؟ مگر اين طرح مشكل دار است؟

5)      نكته بعد يافتن مصاديق مورد اشاره نيروي انتظامي در صدا و سيما و فيلم هاي سينمايي با تهيه كنندگان دولتي است كه داعيه فرهنگ سازي در كنار برخورد انتظامي داند. چرا در فيلم ها و سريال هاي جهت دار كه به وضوح موعظه مي كنند براي جذب مخاطب و افزايش جذابيت از همين موارد ممنوعه بهره مي گيرند؟

6)      مورد بعد همسان ديدن مردم عادي با اراذل و اوباش است. نيروي انتظامي و حاميانش هر كه را با پوشش مورد پسند آنان مخالف است زن خياباني و هرزه مي نامند. اگر كساني كه مصاديق نيروي انتظامي را دارند باندهاي هدف دار ترويج فسادند با گشتي كوتاه در خيابان هاي شهر بيشتر مردم را عضو اين باندها مي يابيم.

7)      ايا در مورد اثرات راه يافتن دختران جوان و نوجوان به كلانتري ها انديشه شده است؟ نيك مي دانيم حضور در چنين مكان هايي براي بسياري از ما بخصوص جوانان و به طور خاص دختران يك تابو است. حال اگر اين تابو شكسته شود چه خواهد شد؟ آيا برخورد قضايي در صورت تكرار اشتباه به همين دليل است؟ جز اين آيا تضميني هست كه در اين اماكن دختران در كنار زناني با تجربه هاي گوناگون قرار نگيرند؟ آيا با اين كار به ان باندهاي مورد ادعا كمك نمي كنيم كه بی دردسر با دختران رابطه برقرار كنند؟

8)      مسئله اي ديگر كه به ذهن خطور مي كند چرايي حضور بعضي نيروها بدون پليس زن است. چطور چند پسر جوان اجازه برخورد با دختران را مي يابند حال آنكه هدف طرح عدم رويارويي پسران با چنين دختراني است؟ آيا هر كه لباس پليس برتن دارد از هر خطایی مصون است؟

9)      دگر موضوع سخنان محدود احمدي نژاد هنگام تبليغات رياست جمهوري است. احمدي نژاد آن زمان كه بين مردم و رقبا به دليل موضعش پيرامون اعمال محدوديت هاي اجتماعي در صورت به قدرت رسيدن مورد نقد بود به صراحت گفته بود: «مگر مشكل اصلي كشور ما چند تار موي خانم ها يا نوع پوشش فلان پسر جوان است. خير آقا مشكل  اين ها نيست و اينكه مي گوييد با آمدن احمدي نژاد در بحث پوشش چنين و چنان مي شود اين گونه نيست. مشكل درجاهاي ديگر است و بحث من  اصلاً اين مسائل نيست.» اكنون چرا پس از نزديك به 2 سال مي گويد: «دشمنان مي خواهند عده اي را با ظاهر نامناسب در جامعه راه بياندازند و پس از برخورد با آنها تبليغ كنند كه در ايران با جوانان برخورد ميشودو خمودي و ياس بين جوانان به وجود بياورند.» آيا چنين تغيير موضعي توجيه خاصي دارد؟ آيا اين بلوف بوده است؟ يا نگراني هاي برخي به سلايق مردم ترجيح داده شده است؟

10)   به نوع برخورد صاحبان قدرت با رسانه ها بپردازيم. صفار هرندي وزير ارشاد پس از گذشت چند روز از آغاز طرح مطبوعات را تهديد مي كند و به آنها هشدار مي دهد كه ادامه انتقاداز عملكرد نيروي انتظامي تحمل نخواهد شد. احمد خاتمي در نماز جمعه روزنامه ها را متهم مي كند به جاي دين براي «هرزه ها» مرثيه سرايي مي كنند. اين نمونه اي از دفاع از اين «حركت مقدس» است. آيا حاميان طرح هراساننند روزنامه ها زوايايي را بگشايند كه مردم را عليه برخورد با بدحجابي به انديشه وا دارد؟ يا آنچه خود مي دانند و تريبوني براي بيانش ندارند را بخوانند و بر حفظ حقوقشان اصرار ورزند؟

عجيب نيست وقتي خبرنگاري به ساجدي نيا جانشين فرمانده نيروي انتظامي متذكر مي شود كه از مفاد كنوانسيون حقوق بشر ازادي انسان ها در انتخاب پوشش است مي گويد: يادتان باشد اين موضوع را در حقوق بشر به من نشان دهيد.

 

+ نگاشته شده در  ساعت   به قلم آرین  | 

 

محسني اژه یي در مراسم توديع مدير كل اطلاعات استان قزوين گفت: توطئه جديد دشمن برنامه ريزي براي براندازي نرم توسط جنبشهای گوناگون تحت عنوان جنبش زنان و جنبش دانشجویی است.همفکران وی البته جنبشهای دیگری را هم مانند جنبش كارگران و معلمان به این ليست سياه اضافه مي كنند اما در اين ميان جنبش زنان به واقع تنها ترين است. مكتب هاي فكري بسياري در ايران مطرح هستند و هر يك طرفداراني دارند ولي انگشت شمارند آنان كه برابري زن و مرد را در عمل دنبال كنند. چرا جنبش زنان منزوي است؟

جنبش دانشجويي با وجود چند پاره بودن به لطف قدمت فعاليتش كه به دهه ها پيش باز مي گردد گاه تاثيرگذار نشان داده است. با اين وجود كه كانسروا تيست ها هرگز به آنان روي خوش نشان نداده  اند، حمايت آنها توسط برخي رفرميست ها حساسيت بسيار كمتري از تقويت جنبش زنان بر مي انگيزد كه خواسته هاي اين جنبش در بسياري از موارد با نياز به تجديد نظر در قوانين فقهي گره خورده است.  علاوه بر اين جنبش دانشجويي جز قدرت طلبان مانع بزرگي پيش روي ندارد. حال آنكه جنبش زنان در متن جامعه با مقاومت بسياري حتي در بين مدعيان روشفنكري دست و پنجه نرم مي كند. جنبش كارگران هم جنشي مذموم است كه به دليل بازه گسترده حاميان ودشواري حل مشكلات عديده آنها بسيار زير ذره بين است. ولي اين جنبش هم مانند جنش دانشجويي از حمايت چپ برخوردار است و در جامعه هم جز عده اي از سرمايه داران مخالف عمده اي  ندارد. گرچه اين جنبش هم بسيار تحت فشار است اما چون مباني فكري آن شرايط سياسي حاكم را مورد نقد قرار مي دهد و لزوماً با ايدئولوژي نظام درگير نيست مجالي هر چند اندك براي بيان آرمان هايش مي يابد. حال آنكه جنبش زنان حتي اجازه بيان خواست هايش را هم نمي يابد چه رسد كه براي تحقق اهدافش گامي بردارد. نارضايتي معلمان هم كه اخيراً بسيار جدي تر شده است به راستي اعتراضي صنفي  است كه بي ترديد باز توسط تماميت خواهان تحمل مي شود. اما واكنش بدان، پيش گيري از حوادثي است كه با خود صرفاً به علت ماهيت منتقدانه اش به همراه خواهد آورد مبادا كه حركتي كه خواهان تغییر وضع موجود است با تكيه بر نظام گسترده و هماهنگش پيروز شود و شائبه كوتاه آمدن قدرت را در برابر جنبش هاي مدني به اذهان راه دهد. اين در حالي است كه جنبش زنان كه آن هم بدون شك در اصل غير سياسي است از نظر قدرت محافظه كار سياسي قملداد ميشود و براندازي نرم نام مي گيرد. در كنار موانعي مانند مقاومت جامعه، درگيري ايدئولوژيك و برانداز قلمداد شدن مشكلات پر شمار ديگري هم پيش روي اين جنبش است كه مهم ترين آن باور نداشتن خود زنان است. اين باور نداشتن چه به صورت پذيرش حقوق فعلي چه به شكل بعيد دانستن اهداف، بزرگترين خطر پيش روي زنان است. گرچه اندكند زنان ايراني كه شرايط حاضر را عادلانه دريابند، بسيارند آنان كه تحول و دگرگوني را دور از ذهن مي يابند. مگر نه اينكه هم  اكنون وضعيت زنان غربي با همين چند دهه پيش قابل مقايسه نيست؟ ايا جنبشي كه منزوي است شكست خورده است؟

 

+ نگاشته شده در  ساعت   به قلم آرین  | 

 

چندي پيش در فنلاند زنانه ترين كابينه دنيا با 12 وزير زن از جمع 20 وزير معرفي شد. ون ها نن نخست وزير فنلاند مي گويد كه دولتي را روي كار آورده كه نماينده برابري جنسيتي باشد. گرچه اين تنها شاخص برابري جنسيتي نيست كه در كشوري مانند فرانسه با خشونت هاي گسترده علیه زنان سگولن رويال نامزد رياست جمهوري است. اما نشان از تفاوتي ژرف بين برخي جوامع با جوامع دگر دارد. چگونه در برخي كشورها زنان به برابري جنسيتي- تا حدي- رسيده اند؟ عقيده به برابري جنسيتي زن و مرد محصول مدرن شدن جومع است. گذار به دنياي مدرن با جنبشي همراه شد كه وضع پيشين را كه كم و بيش در تمام جوامع صرف نظر ازمليت و مذهب حاكم بود به چالش طلبيد. نابرابري جنسيتي در توسعه يافته ترين جومع غربي هم تا زماني نه چندان دور امري غير قابل ترديد به حساب مي آمد. مثل آن ايالات متحده است كه تا چندين دهه پيش زنان حق داشتن حتي حساب بانكي هم نداشتند. گشتي در تاريخ وضعيت زنان در دنياي چند قرن قبل را در فرهنگهای گوناگون چندان متفاوت نشان نمي دهد. اما دگرگوني پر شتاب جوامع سنتي در غرب بين زنان غربي با هم جنس هاي شرقي شان چنان فاصله اي انداخت كه انتخاب 12 وزير زن در روزنامه هاي اين نيم دنيا با تيتر درشت ديده شوند. گرچه چنين خبري در تمام دنيا بازتابي پررنگ داشت زيرا حتي در غرب هم بي نظير است. اما نيك بدانيم كه وضعيت زنان در فيليپين و سوئيس كه هردو رئيس جمهور زن دارند قابل مقايسه نيست. اگرچه دول غربي بخش عمده كشورهایي اند كه حضور زنان در بافت و ساختار قدرت در صورت وجود بسيار بسيار كم رنگ است،  اما اين مقاومت مساله اي تاريخي در تمام دنيا بوده و زنان غربي به لطف مدرنيزاسيون كشورهايشان به خواستهاي تاريخي خود رسيده اند. عقب ماندگي زنان تابع مسائل بسياري است كه زنان در هر جایی به نوعي براي ايستادن در برابر  اين موانع پايه هاي جنبش فمنيستي خود را تعريف مي كنند. اما زنان ايران در چه شرايطي قرار دارند؟ ايران با وجود فرهنگي غني در مساله حقوق زنان از دگر فرهنگ ها مستثني نيست.سایه تاريك مردسالاري در تمام تاريخ اين سرزمين گسترده است. آنچه اكنون مورد نقد روشنفكران ايراني است برآيند هزاران سال نابرابري است ولي تصور در هم شكستن تفكر مردسالار ابلهانه نيست با اين وجود كه تصحيح وضع موجود در زمان اندك دور از ذهن مي  نمايد. دور نيست آن زمان كه رضاشاه، اشرف را كه گفته بود مگر شاه نمي تواند زن باشد ادب كرد! حركت خلاف چنين جرياني كه نه تنها قدرت بلكه مطالبات بسيار ناچيزتر را هم بر نمي تابد، نيازمند مبناي فكري قوي و حمايت حداقل خود زنان است كه گاه خود در برابر حقوق واضح خود كوتاه مي آيند مبادا كه به آنچه نيستند متهم شوند. بسيارند زناني كه ديگر تاب اين نابرابري ها را ندارند ولي اندكند آنان كه به جنگ بي عدالتي ها مي روند. متاسفانه همان عده قليل هم بي درنگ به عصيان و ياغي گري محكوم مي شوند. جمع كردن چند امضا اقدام عليه امنيت ملي قلمداد ميشود و زناني كه مي گويند چند زوجه بودن عرف نيست به زندان مي روند. تعدد زوجات، نصف بودن ديه زن، نداشتن حق طلاق و  ازدواج و ازدواج دختران 9 ساله تنها مشكلات زنان ما نيست. در كنار اين مشكلات كه از حمايت قانون برخوردارند مسائل كوچك و بزرگ بسيار ديگري هم هست كه تنها در اذهان جاي دارند. اين قوانين نانوشته بازه اي گسترده را از قتل هاي ناموسي تا تبعيض در استخدام را در  كشوري كه بيش از 60 درصد پذيرفته شدگان دانشگاه ها دخترانند شامل مي شود. دختران و زناني كه در لرستان- با بالاترين آمار خودكشي در ايران- خودسوزي مي كنند دلايلي چه بسا تلخ تر براي چشم پوشي از زندگي داشته باشند. اينكه با قلم زدن در فضاي مجازي از بين بردن اين ناملايمات ممكن شود دشوار است اما اينكه بگوييم و بشنويم، اينكه يكدل و يكصدا شويم شيرين است. بس در وبلاگ فمينيسم ايراني بر آنيم تا به پرسش هاي طرح شده پاسخ گوييم و روزي را آرزو كنيم كه همه با هم برابر باشيم. در فمينيسم ايراني تلاش مي كنيم بگوييم و بشنويم تا اگر زنيم جهت نيل به حقوقمان قدم برداريم- كه حق را تا طلب نكني نمي دهند- و اگر مرديم از وضع موجود سوء استفاده نكنيم.

 

+ نگاشته شده در  ساعت   به قلم آرین  |